اشعار
»ماه نعمت«
سلام اى ماه فضل وجود و رحمت
سلام اى ماه خوب، اى ماه نعمت
سلام اى ماه احسان و كرامات
عطايم كن كمى سوز و مناجات
بيا اى ماه اشك و سوز و آوا
مرا دعوت نموده پور زهرا
كجا بودى ببين چشم انتظارم
براى ديدن تو بى قرارم
تو اى ماه خدا اعجاز كردى
در باغ جنان را باز كردى
گدايان خسته و بيچاره هستند
در اين مهمانسرا آواره هستند
بيا بنگر كه من غرق گناهم
خريدارى ندارم، بى پناهم
بيا تا با تو من محشور گردم
كمك كن تا ز عصيان دور گردم
كمك كن تا به نفسم چيره گردم
مريضم من، تويى داروى دردم
كمك كن تا از گنه دورى گزينم
كمك كن پيش خوبانت نشينم
»ماه اميد و بركات«(45)
رمضان ماه نزول قرآن
رمضان توبه و عفو يزدان
رمضان ماه اميدو بركات
كه بر او باد به هر دم صلوات
رمضان ماه زخلق ببريدن
غير حق از همه كس ببريدن
رمضان ماه به حق پيوستن
رشتهى غير خدا بگسستن
رمضان، درد همه دوا شود
شيعه از رنج و بلا رها شود
رمضان، بر همه اين نظر بود
از گناهان همه را حذر بود
رمضان ماه عطاى اهل بيت
واسطه بين خداى اهل بيت
رمضان ماه خدا، ماه على
همه جا ذكر علىٌ منجلى
رمضان بر لب ما زمزمه است
ذكر مولا به لبان همه است
رمضان ماه على و فاطمه است
ماه درد و ماتم شيعه همه است
رمضان ماه على شيرخدا
همسر پاكْ سرشتِ زهراست
رمضان ماه نشان غربت است
بهر شيعه لحظههايش حكمت است
رمضان ماه شهادت على است
شرح اين ماه، روايت على است
»ماه عبادت«(46)
رمضان آمد و دل مست مناجات و دعاست
غرق ذكر سحرى، محو ملاقات خداست
روزه داران سحر خيز، پى راز و نياز
ورد لبهاى همه نغمه ى مولا مولاست
همچو خورشيد درخشان كه سپهر افروز است
ليلةالقدر در اين ماه مبارك رخشاست
ليلةالقدر كه قرآن شده نازل در آن
شب گستردگى سفره ى احسان و سخاست
نردبانى است نيايش كه از اين پله ى نور
مى توان رفت به جايى كه دل آرام آنجاست
با نواى خوش مرغان سحر خوان برخيز
كه سحرگاه پذيراى تو حق جلّ علاست
گوش دل واكن و بشنو كه ز گلدستهى وصل
مى زند جار ملك، عاشق ديدار كجاست
با ابوحمزه به خلوتگه طاعت بنشين
روى دل سوى خدا كن كه خدا عقده گشاست
حق تورا خوانده در اين ماه به مهمانى نور
بهره برگير از اين سفره كه بهرت آراست
در ره توبه بگوش و مده فرصت از دست
كه ندامت ز گناهان پل غفران خداست
جز در اين ماه كه در هر نفست تسبيحى است
در چه ماهى دگر از بهر تو اين اجر و جزاست
وقت افطار ببخشايش حق چنگ بزن
كاين توسل سپرى بر تو زهر گونه بلاست
طلعت دوست اگر مى طلبى، آينه شو
عكس جانان همه جا در بغل آينه هاست
يارب از »قدسيت« اين حال مناجات مگير
اى كه نام تودوا، مرهم يادتو شفاست
»سفره ى احسان«
براى ديدن ماه مبارك
نمى شد باورم زنده بمانم
فقط من آمدم تبريك گويم
به جمع عاشقان و همرهانم
فقط من آمدم با اشك ديده
كنار سفره ى تو ميهمانم
دگر غم در دلم جايى ندارد
كه من حاجت روا و شادمانم
اگر چه جز گنه در نامه ام نيست
ولى جز لطف و احسانت ندانم
از اين يكسال جز عصيان ندارم
بيا بگذر زمن اى ميزبانم
الهى جسم و روحم را كمك كن
وگرنه باز در غفلت بمانم
بده قدرت كه باشم روزه دارت
شبيه مهدى صاحب زمانم
اميدم هست در ماه مبارك
ببينم مهدى صاحب زمانم
سحرها را به ما شيرين نمايد
كه او تنها بود آرام جانم
»رمضان ماه خدا« (47)
رمزها در رمضان است، خدا مى داند
برتر از فهم و گمان است، خدا مى داند
ليلة القدر، كدامين شب اين ماه خداست؟
چه شبى برتر از آن است، خدا مى داند
هر شبى توبه كنيم از گنه و پاك شويم
ليلة القدر، همان است، خدا مى داند
موسم بندگى چشم و زبان و گوش است
نه همين صوم دهان است، خدا مى داند
گر نباشد همه اعضاى تو تسليم خدا
روزه ات صرفه ى نان است، خدا مى داند
بار عام و همه مهمان خداوند كريم
ماه آزادى جان است، خدا مى داند
سبط اكبر كه در اين مه متولد گرديد
رمز حسن رمضان است، خدا مى داند
زين مه نيمه مه، ماه خدا كامل شد
عيد شادى جهان است، خدا مى داند
ميزبان است خدا، در مه ميلاد حسن
رمز اين نكته نهان است، خدا مى داند
كرمش مايه اميد گنه كاران شد
يا حسن، ورد »حسان« است، خدا مى داند
»مساجد«
مساجد خانه نور و سرورند
تجلى گاه آيات و حضورند
ز جا برخيز هنگام حضور است
اگر موسى شوى هر گوشه طور است
مسلمان بى نمازى، بى سپاسى است
نماز اول قدم در خودشناسى است
نگر گه گاه قرآن مبين را
مرورى كن صفات مومنين را
نماز آرام جان مومنين است
هجوم آسمان پيماى زمين است
خوشا آنانكه دائم در نمازند
تمام عمر قائم بر نمازند
به اشكى چشم خواب آلوده تر كن
»و يبقى وجه ربك« را نظر كن
بيا اى قطره يك دم اهل دل شو
ز خود بگذر به دريا متصل شو
به دريا مى روم خواهى نخواهى
بزن دل را به درياى الهى
مجويم واژه را دريا برون را
ببين »انااليه راجعون« را
كه اين دريا پر از موج نهفته است
به هرموجش هزاران گنج خفته است
اگر چشم دلت بيناى راز است
رسيدن تا خدا يكجو نياز است
نياز عشق عين بى نيازيست
كه سر بر سجده بردن سرفرازيست
اذان، اذن مناجاتست با حق
مجال عرض حاجاتست با حق
موذن باز كن باب اذان را
بر افشان باده ى ناب اذان را
خروش زندگى بهرنيازست
پل مستحكمش نور نمازست
نماز بى زكات آلوده باشد
چنان فانوس دود اندوه باشد
چنين فانوس آيا نور دارد
كه انسان در فروغش ره سپارد
نماز بى ولايت بى نمازيست
تعبد نيست، نوعى حقه بازيست
ولايت چيست در خون غوطه خوردن
كليد سينه بر مولا سپردن
الا مسها كه كه در گرد و غباريد
به اكسير ولايت دل سپاريد
طلا آنگه طلاى ناب گردد
كه در حب ولايت آب گردد
»ماه مرحمت« (48)
ماه صيام در فضا دوباره نور مى دهد
طلوع ماه مرحمت به ما سرور مى دهد
ساقى بزم مغفرت، گرفته جام مرحمت
به تشنگان وصل خود مى طهور مى دهد
تا به ضيافت خدا، روى نهى بيا بيا
كه حق به بندگان خود، فيض حضور مى دهد
دعا ز پاى مومنين، بند گناه بگسلد
خدا به دست متقين برات نور مى دهد
بر لب ما دعاى ما ظهور مهدى است وبس
خوشا شبى كه حق بر او اذن ظهور مى دهد
»بهار اندر بهار«
رمضان ماه شوق و انتظار است
شب جمعه بهار اندر بهار است
خوشا بر بنده دلخستهاى كه
در اين ماه خدا شب زنده دار است
به آخر مىرسد اين ميهمانى
نگشته اين دل من آسمانى
نديدم دلبر گمگشته ام را
نديدم آن رخ صاحب زمانى
گذشت اين ماه و من كارى نكردم
به عشاق تو غمخوارى نكردم
هميشه يار شيطان شد دل من
امام خويش را يارى نكردم
به جز توبه دگر راهى نمانده
برايم ناله و آهى نمانده
مرا آريد دنبال نگارم
كه تا كويش دگر راهى نمانده
ز يارانم جدا افتادم اى واى
ز كف سرمايه ام را دادم اى واى
الهى كى شود يارم بيايد
كه ازبند غمم آزاد نمايد
كنار دلبرم مى ماندم اى كاش
ز وصف او خطى مى خواندم اى كاش
شب جمعه نجف مى بودم اى واى
كميلى با على مى خواندم اى واى
»احياى زينب«
صداى ناله احياى زينب
تمام كوفه را پر كرده امشب
به قرآنى كه باشد بر سر او
بگويد مصحف عقل ناطقت كو
گهى با چادر خاكى مادر
بگيرد اشك چشم دو برادر
حسن همراه آن خونين عمامه
شب احيا را كرده اقامه
حسينش با عباى غرق در خون
نشيند رو به قبله زار و محزون
يكى دارد به سر قرآن مولا
يكى مى گفت تسبيحات زهرا
بود سقاى اين هيئت ابوالفضل
ولى دارد عجب هيبت ابوالفضل
عجب زيبا بود احياى عباس
كه باشد هيئت باباى عباس
عجب احياى زيباييست بر پا
فقط جاى على خالى ست اين جا
شب قدر على زيبا به پا شد
فقط حق على اين جا ادا شد
على هست امشب مست ابالفضل
بود تقدير در دست اباالفضل
بيا اى عبد سر گردان و مسكين
دهد عباس امشب بر تو تسكين
تو اى شب زنده دار قدر مولا
چه خواهى كربلا يا قبر مولا
دهد عباس امشب نور ديده
برات مكه و برگ مدينه
»شب قدر«
شب قدر است و امشب راز دارم
نگه تا صبح امشب باز دارم
شب قدر است و بايد قدر دانم
قدم در پيشگاه قدر دانم
شب قدر است و امشب هجر مولاست
دلم از عشق پر شور و غوغاست
شب قدراست و اخترها غمينند
تو گويى جملگى سر در جبينند
بلى امشب شب بيمارى اوست
شب توديع يار خوب و نيكوست
شب سرخ شهادت بين تو امشب
شب درد سعادت بين تو امشب
چه امشب ديدهاش خونبار و گريان
نظر افكند او بر شير يزدان
على اى فاتح هم بدر و خيبر
على اى بر يتيمان جمله سرور
سر خونين خود بردار اى دوست
ببين زينب كه طور، رخساره ى اوست
حسن بنگر، حسين و هم ابوالفضل
عنايت كن، كرم بنما، نما بذل
على جانم، على جانم، على جانم